پرنده گفت:(( چه بویی ،چه آفتابی، آه
بهار آمده است
و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت.))
پرنده از لب ایوان پرید
مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه میکرد
پرنده ، آه فقط یک پرنده بود
"فروغ فرخزاد"
به نام خدا
سلام
خیلی وقت بود که نیومده بودم دلم براتون تنگ شده بود.
بازم یه مدت نیستم. ایشالا آپ بعدی 20 تیر به بعد (البته شاید یه
بار این وسطا اومدم
)
امروز میخوام از همه چی بنویسم.
اول تولد عاطفه جون رو تبریک میگم.
"عزیزم تولدت مبارک "![]()
(( عاطفه دیدی چه دوستای باحالی داری. چه کادوهای توپی
گرفتی ،مخصوصا اون اولی
))
راستی جاتون خالی رفتیم اردو ،نمایشگاه تهران (اینم از فایده های دانشگاه)
خیلی خوش گذشت. چه عکسهایی گرفتیم . بچه هارو تو خواب غافل گیر کردیم
و عکس گرفتیم. جون میده واسه گذاشتن تو اینترنت. حیف که نمیشه.![]()
کلی هم کتاب گرفتیم. کتابای توپی هم هستن .(طاهره میدونه
)
البته کتابا مطالبشون خیلی سنگینه اما خب ما از عهدش بر می یایم ![]()
خیلی وقته نامه ننوشتم . دلم خیلی هوای اون موقع هارو کرده پس مینویسم ...
نامه شماره 3
خدا جونم سلام![]()
خیلی وقته اینجوری ننشستم باهات درد و دل کنم . خب دیگه این خصلت
بنده هاته که تا کارشون یه جا گیر میکنه یادت می افتند.
باز منم اومدم با کلی حرف . خودت که حرف اصلی دلمو میدونی ،
خودت کمکم کن
. منو به درست ترین راه هدایت کن.
دیگه از این حس لعنتی خسته شدم.
نمیدونم چی شده باز یه مدته این شیطونه چسبیده ول نمیکنه![]()
خودم میدونم، یه سری اخلاقای بدی دارم که خودمم خسته کرده
.
گاهی اوقات هم یه کارایی میکنم .که بعدش کلی ناراحت میشم
و عذاب وجدان میگیرم.
آخه نمیدونم کی میخوام از اشتباهاتم درس بگیرم.
الآنم که یه مدته که از خیلی چیزایی که دوست داشتم دور افتادم.
دیگه دلم صاف نیست.
خدایا خودت کمکم کن . خدایا تنهام نذار. منو به حال خودم نذار . کمکم کن....
************************************
مواظب خودتون باشید ![]()
![]()
تا بعد....
