سلام
این اولین پست من تو این وبلاگه.
فکر کردم اگه وبلاگه قبلیمو حذف کنم همه چی
درست میشه اما نشد.
اصلاً نتونستم طاقت بیارم اومدم این وبلاگو ساختم ؛
خوبیش اینه که کسی آدرسشو نداره و راحت
میتونم حرفامو توش بنویسم.
اصلاً بعضی اوقات گریم میگیره دوست دارم بیام
اینجا نمیدونم چرا اما در هر حال اینجا میخوام
برای خودمبنویسم نه برای کس دیگه پس
مینویسم ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونم از کدوم ستاره میبینی منو
چشماتو میبندی یو دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های ناگذیر و بی صدام
خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام
توی کوله راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق واسه زنده موندنی
میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه هام
کاش میشد با یه اشاره تو آزاد میشدم
با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن
پس کجایی که بییایی منو بگیری از خودم
منو بگیری از خودم
ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببخش
این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش
نمی دونم از کدوم ستاره میبینی منو
چشماتو می بندی یو دوباره می بینی منو
.....
سلام خدایا
اینبار اومدم که از بدی های خودم بگم
اومدم بگم که چه آدم بد ی هستم
اومدم بگم که چقدر از آقام خجالت میکشم
نمیدونم چندبار به خاطر گناهای من گریه کرده؟
نمیدونم چندبار که منو دیده روشو ازم برگردونده
که منو نبینه ؛ اما میدونم اینقدر مهربونه که
شفاعتمونو پیشت میکنه. اصلاً اگه دوستمون
نداشت که بخاطرمون گریه نمیکرد.
خیلی دوست دارم برم جمکران ، اونجا بشینم
و باهاش حرف بزنم ،البته میدونم که اینارو میبینه
اما .....
من که تا حالا لیاقتشو نداشتم که طلبیده بشم.
خدایا دعا نمی کنم که ظهور آقامون رو همین فردا
بکنی اما دعا میکنم ظهور آقامونو وقتی قرار بدی
که ما چه مرده و چه زنده با افتخار پیششون بریم
نه با شرم و خجالت .
آمین
