تبليغاتX
خدا دوستت دارم
87/03/04

بنام یگانه معبود دوست داشتنی ام......

 

ای رهگذر نا آشنا بر دروازه ی بوستان ام!

تو رقیب جان خویشی و من نیز چون تو رقیب خویشتن،

هر چند به ظاهر ، آرام و بی حرکت به زیر سایه ی درختان نشسته ام.

                                                                      " جبران خلیل جبران"

  

نامه شماره۴

خدا جونم سلام.

امروز بر خلاف همیشه که وقتی کارم بهت می افتاد یا ناراحت بودم می اومدم، اومدم که ازت تشکر کنم.

به خاطر همه چیز.

به خاطر تمام اون لحظاتی که هوامو داشتی

به خاطر همه چیزایی که بهم دادی

و تمام اون چیزایی که بهم ندادی

خدایا هیچ وقت منو تنها نذار

بی تو هیچم

 

سلام دوستای گلم.

خوبید؟ زندگی خوش می گذره؟!!!!

خیلی وقته می خوام بیام اینجا اما هر دفعه میگفتم دفعه بعدی

میام یه آپ عالی می کنم اما امروز واقعاً یه احساس عالی دارم.

گفتم چه روزی بهتر از امروز.

 

" زندگی چیست؟ "

نظرتون در مورد جمله بالا چیه؟

نمی دونم چرا از هرکسی که این سوال رو می پرسی

 سعی می کنه بدترین چیزها رو در موردش بگه اما

 اگه بگی همین الآن حاضرم تو رو از این زندگی

 خلاص کنم نزدیکه سکته کنه!!!

اما زندگی خیلی قشنگه .

ارزش داره که به خاطرش با همه چی بجنگی.

 حتما فکر می کنید که خوشی زده ریر دلم دارم از

 سر سیری این حرف هارو می زنم اما باور کنید اصلاً

اینطوری نیست.

من همیشه می گم " بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده"

همیشه هم سعی میکنم بهش عمل کنم.

زندگی تا به حال روی زشتش رو بهم نشون نداده.

 امیدوار هم هستم که بهم نشونش نده اما اگه واقعا یه روز(خدای نکرده)

اینطوری شد بازم می گم زندگی ارزشش رو داره.

(البته اینم بگما از اونایی نیستم که دو دستی بهش چسبیدن ول نمی کنن.

 همین الآن حاضرم ولش کنم برم...)

خیلی دوست دارم نظر واقعی شماروهم در مورد زندگی بدونم.

 

تا بعد....

 

 

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/12/15
امشب شب تولد توست !

 

 

  شبی که ستاره ایی به آسمان زندگیت افزوده می شود ،

 

 

  ستاره ایی که می تواند همانند نقطه عطفی در زندگیت بدرخشد و نورانی تر

 

 از تمامی ستارگان شود .

 

 

  امشب شب تولد توست ،

 

 

  کاش میتوانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران کنم ،

 

 

  کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم ،

 

 

  کاش می توانستم بر سر راهت دریایی از گل نشانم ، هوایت را پر از بوی

 

 عشق کنم !

 

 

  کاش میشد دستانت را بگیرم و با هم به سوی زیبایها پرواز کنیم .

 

 

  کاش میشد امشب ، فقط امشب در کنارم بودی و در کنارت بودم تا هر چه

 

 خوبی است نثارت کنم ،

 

 

  هر چه عشق است به پایت بریزم ،

 

 

  هر چه غم است از زندگیت پاک کنم و هر چه زشتی است از

 

روزگارت محو  

 

 

  امشب تولد توست !

 

 

  هدیه ات تمامی ستاره های آسمان ،

 

 

  تمامی گلهای روی زمین ،

 

 

  آواز هر چه پرنده خوش صداست ،

 

 

  تمامی قلبم ،

 

 

  همه زوایای روحم و سراپای جان و تنم ،

 

 

  کاش که بپذیری عشقم را ، قلبم را و روحم را .

 

 

  شب تولد توست ، ستاره ها را تک تک ، به عشق تو شمردم .

 

 

 

خواهر عزیزم تولدت مبارک !

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/11/22

 

 

                                                   

باران چه واژه ي لطيفي است .

ياد دارم كه نوزده سال پيش وقتي كه ميخواستي پا به عرصه ي هستي بگذاري رعد و برقي رنگين لباس آسمان را شكافت و زمين خودش را در گريه ي آسمان شريك دانست و غرق در آبي آبها شد كه درهر قطره اش دنيايي از سخاوت پنهان بود و چه قدر زيبا بود كه همراه با ناله ي آسمان ناله ي كودكانه ي تو نيز شنيده مي شد كه دست نوازشگر مادري مهربان تو را دقايقي به خوابي عميق فرو برد .

اي عزيز پاهاي كوچكت را كه هنوز در آن روزها قادر به قدم زدن نبود را در خيال خود تجسم كردم و ديدم كه با هر گام مهربان تو يك گل هميشه عاشق يا بهتر بگويم شقايق در زمين رشد مي كرد و آمدن تو را به عرصه ي وجود تبريك مي گفت .

باران , باران آن روز يعني باران ۱۹ سال پيش شبنم گونه هاي تو بود .

حال با همه ي اين توصيف ها بگذار من هم در تبريك روز دوباره پيدا شدنت سهمي كوچك داشته باشم و امشب تو را به ميهماني لاله هاي صحرايي دعوت كنم و هزاران نرگس شيدا را به تو تقديم كنم و بگويم :

                طاهره عزيزم , تولدت مبارك.

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/05/13

                                        بر آستان معبد       

 

 دیروز، زنی را دیدم که بر روی پله های معبد نشسته بود. 

 

 در دو سوی چپ و راست وی نیز دو مرد نشسته بودند و او را می نگریستند

 

 شگفتا که گونه ی راست زن ، رنگ پریده و گونه ی چپش سرخ و شاداب

 

بود....

 

                                            جبران خلیل جبران 

 

 

                                          به نام خدا       

سلام

 

حالتون خوبه؟

 

ولادت خانوم فاطمه زهرا (س) و آقا امیر المومنین علی (ع) رو بهتون

 

 تبریک و شهادت ام المصائب حضرت زینب (س) رو بهتون تسلیت

 

میگم .(البته با تاخیر )

 

و همچنین مبعث حضرت رسول (ص) رو هم بهتون تبریک عرض میکنم .

 

(پیشاپیش).

 

دیروز بعد از مدتها رفتیم ماسوله (من تو رشت زندگی میکنم اما چند سال

 

 بود که ماسوله نرفته بودم ) 

 

اینقدر قشنگ بود که نمی تونم زیبایشو توصیف کنم فقط بهتون پیشنهاد

 

 میکنم که حتما یه سر برید و ببینید.

 

فقط یه چیزی اونجا دیدم که واقعا ناراحت شدم.

 

 یه پسرچینی اونجا بود ، می گفت من اومدم اینجا چیزای ایرانی بگیرم

 

 اما هر چی روکه نگاه میکنم همه چینیه.....

 

اینقدر خجالت کشیدم .

 

آخه ما که اینقدر صنایع دستی داریم چرا یه کم بهشون نمی نازیم؟؟؟؟؟

 

               *********************************

 

راستی روز دوشنبه قراره بریم مشهد .اگه خدا قبول کنه.

 

اینگده خوشحالم که نگو.

 

واسه همتون دعا میکنم.

 

فعلا

 

تا بعد........

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/04/21

(اینو با صدای بلند بخونید  ) سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبید . خوشید . سلامتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینقده دلم براتون تنگیده بود که نگو. اما امتحانام نمیذاشت که بیام

( عین کنه چشبیده بود میگفت نمیذارم بری آخه من خیلی دختر

 محبوبی هستم )

با لاخره امتحاناتم تموم شد . به قول بعضی ها گفتنی اوقات فراغت

 منم شروع شده .

اما زیاد  خوشحال نیستم ( آخه مدرسه که میرفتیم اینقدر ذوق

می کردیم امتحانا تموم شده )

حالا برعکس اینقدر دلم واسه دانشگاه تنگ میشه.

آخه خیلی حال می داد.

مثل برق و باد گذشت . یادش بخیر.

 بگذریم.....

دیدین بنزین سهمیه بندی شده کاسه کوزمون ریخته به هم .

 (نمی زارن زندگیمونو بکنیم.)

حالا دیگه مسافرت هم که میخوایم بریم باید صرفه جویی بکنیم.

( اما اتوبوس هم عالمی داره )

 

اینم یه شعر خشنگ.برید از فرهنگ غنیمون لذت ببرید

(من عاشق شعر نو هستم)

 

        مهتاب

 

                می تراود مهتاب

                 می درخشد شبتاب

                 نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

                غم این خفته چند

                خواب در چشم ترم میشکند.

 

                نگران با من استاده سحر

                صبح میخواهد از من

               کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

               در جگر لیکن خاری

               از ره این سفرم میشکند.

 

               نازک آرا تن ساق گلی

               که به جانش کشتم

               و به جان دادمش آب

               ای دریغا! به برم میشکند.

 

                دستها می سایم

                تا دری بگشایم

               برعبث می پایم

               که به در کس آید

               در و دیوار به هم ریخته شان

               بر سرم می شکند.

 

              می تراود مهتاب

             می درخشد شبتاب !

             مانده پای آبله از راه دراز

             بر دم دهکده مردی تنها

             کوله بارش بر دوش

             دست او بر در ، می گوید با خود :

            غم این خفته چند

            خواب در چشم ترم میشکند.

         نیما یوشیج

 

 

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/02/22
                             پرنده فقط یک پرنده بود 
 
 
پرنده گفت:(( چه بویی  ،چه آفتابی، آه  

بهار آمده است   

و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت.))


پرنده از لب ایوان پرید  

مثل پیامی پرید و رفت 

پرنده کوچک بود  

پرنده فکر نمی کرد
  
پرنده روزنامه نمیخواند  
 
پرنده قرض نداشت   

پرنده آدمها را نمی شناخت


پرنده روی هوا
 
 بر فراز چراغهای خطر
 
در ارتفاع بی خبری می پرید
  
و لحظه های آبی را  
 
دیوانه وار تجربه میکرد


پرنده ، آه فقط یک پرنده بود

                                       "فروغ فرخزاد"

 

                              به نام خدا  

  سلام   

خیلی وقت بود که نیومده  بودم دلم براتون تنگ شده بود.

بازم یه مدت نیستم. ایشالا آپ بعدی 20 تیر به بعد (البته شاید یه

 بار این وسطا اومدم )

امروز میخوام از همه چی بنویسم.

اول تولد عاطفه جون رو تبریک میگم.   
 
                                                     "عزیزم تولدت مبارک "

(( عاطفه دیدی چه دوستای باحالی داری. چه کادوهای توپی

 گرفتی ،مخصوصا اون اولی))


راستی جاتون خالی رفتیم  اردو ،نمایشگاه تهران (اینم از فایده های دانشگاه)

خیلی خوش گذشت. چه عکسهایی گرفتیم . بچه هارو تو خواب غافل گیر کردیم

و عکس گرفتیم. جون میده واسه گذاشتن تو اینترنت. حیف که نمیشه.

کلی هم کتاب گرفتیم. کتابای توپی هم هستن .(طاهره میدونه)  
 
البته کتابا مطالبشون خیلی سنگینه اما خب ما از عهدش بر می یایم

خیلی وقته نامه ننوشتم  . دلم خیلی هوای اون موقع هارو کرده پس مینویسم ...

نامه شماره 3

خدا جونم سلام

خیلی وقته اینجوری ننشستم باهات درد و دل کنم . خب دیگه این خصلت

بنده هاته که تا کارشون یه جا گیر میکنه  یادت می افتند.

باز منم اومدم با کلی حرف . خودت که حرف اصلی دلمو میدونی ،

خودت کمکم کن. منو به درست ترین راه هدایت کن.

دیگه از این حس لعنتی خسته شدم.

نمیدونم چی شده باز یه مدته این شیطونه چسبیده ول نمیکنه

 خودم میدونم، یه سری اخلاقای بدی دارم که خودمم خسته کرده.

 گاهی اوقات هم یه کارایی میکنم .که بعدش کلی ناراحت میشم

و عذاب وجدان میگیرم.

 آخه نمیدونم کی میخوام از اشتباهاتم درس بگیرم.

 الآنم که یه مدته که از خیلی چیزایی که دوست داشتم دور افتادم.

دیگه دلم صاف نیست.

خدایا خودت کمکم کن . خدایا تنهام نذار. منو به حال خودم نذار . کمکم کن....

 
             ************************************

مواظب خودتون باشید 

 تا بعد....

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/02/01
                               

این شعرو خرگوش کوچولوتقدیم کرده به ...

یکی بود یکی نبود

زیر این سقف کبود

یه غریب آشنا دل و جونمو ربود

اینجوری نیگام نکن گل یاس مهربون

اون غریبه خودتی همیشه بامن بمون

                            

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/01/26

سلام دوستای گلم

این متن رو تقدیم به دوست گلم طاهره میکنم.

امیدوارم که همیشه موفق باشه.

طاهره جونم دوستت دارم.

              *****************

 چشم گفت:
من در آن سوي دره ها كوهي را مي بينم كه از مه

 

پوشيده است ٬ اين زيبا نيست؟


گوش لحظه اي خوب گوش داد‏, سپس گفت:


پس كوه كچاست؟ من كوهي نمي شنوم.


آنگاه دست درآمد و گفت:


من بيهوده مي كوشم آن كوه را لمس كنم, من

 

 كوهي نمي يابم.


بيني گفت:
كوهي در كار نيست. من او را نمي بويم.


آنگاه چشم به سوي ديگري چرخيد و همه درباره وَ

 

همِ شگفتِ چشم گرمِ گفت و گو شدند و گفتند:


اين چشم يك جاي كارش خراب است.

                                  جبران خليل جبران

                     *****************

 

این شعر رو هم تقدیم به داداش صادق گلم میکنم.

امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشی و

 بستنی هم یادت نره.

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ

همه دل دلده به آواز شباهنگ

 

یادم آید تو به منگفتی:از این عشق حذر کن!

لحظهای چند بر این آب نظر کن!

آب،آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نه رمیدم نه گسستم

 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم!

 

اشکی از شاخه فرو ریخت!

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم،نرمیدم....

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهابی دگر هم!

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم!

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم....!

 

بی تو،اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....

 

 

 

لینک ثابت
توسط زهرا جون |

86/01/20

سلام

اینو تقدیم به خواهر گلم میکنم که ازش دورم

(آخه دانشجوی دامغانه) و تا حالا نشده بهش بگم

که دوستت دارم .

پریسای من خیلی دلم برات تنگ شده.

کاش نمیرفتی.

تقدیم به تو:

اگه می تونستی در قلبم راه یابی در آنجا می دیدی زمزمه ی

ملایمی به گوش می رسد و می گوید تو را دوست دارم محبوب من !

 اگه می تونستی در اعماق روحم قدم بگذاری می دیدی آن بیچاره

سرگردان در جستجوی تو هست و می گوید تو را دوست دارم ماه من !

 اگه می تونستی از راز درونی و آه سینه سوز من آگاه شوی می دیدی

 که از میان آن شعله سرکش و جان فرسای من صدای حقیقت و ملایمی

 که در جان من طنین انداخته به گوش می رسد که می گوید

تو را دوست دارم !

 اگه می تونستی نگاه های پی در پی چشم اشکبارم را بفهمی احساس

 می کردی کسی می گوید دوستت دارم خوب من !

 اگه می تونستم تمام اندیشه های دردناک را برایت بنویسم کتاب ها

می شد ولی ذره ای از اسراری که مدت هاست مرا رنج می دهد

برایت بازگو می کنم و تا آخرین لحظات عمرم می گویم :

                                دوستت دارم آبجی گل من.

 

اینو هم با چند هفته تاخیر برای آقا احسان که خواسته بودن مینویسم .

 شرمنده دیر شد.

امیدوارم که بتونی به عشقت برسی